دوستت دارم تا همیشه , تا ابد . دوستت دارم تا جنون , تا دیوانگی . دوستت دارم تا گریه , تا بهانه . دوستت دارم تا مهربانی , تاخاطره . دوستت دارم تاضربه , تا شکستن . دوستت دارم تاعذاب , تا امید . دوستت دارم تا دوباره , تا خیال . دوستت دارم تا دیدار , تا عشق که بدتر و بهتر ازآن نمی شناسم .
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 20:8  توسط
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 12:49  توسط
|
آرام باش ای دل شکست خورده ؛ می دانم که غم بزرگی داری و این روزها حوصله ما را نداری می دانم که در غم از دست دادن عشق به عزا نشسته ای آرام باش که زندگی ارزش این همه غم و غصه را نداری می دانم که از درد تنهایی نایی نداری و دیگر غروری نیز در درونت نمانده بی خیال باش و مثل او هیچ غمی نداشته باش
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 22:54  توسط
|
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 15:49  توسط
|
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:47  توسط
|
عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي بي انتها و مطلق.
عشق نيرويي است در عاشق که او را به معشوق مي کشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست که دوست را به دوست مي برد.
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.
آتش دوست داشتن است که داغ نيست...سرد نيست.. حرارت ندارد ..چرا که نيازمندي ندارد... آتش عشق نيست ..آتش دوست داشتن است.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 13:52  توسط
|
هزاران پرنده را از آسمان وام گرفته ام
تا هر گاه که خواستی پرواز کنی
همراهی ات کنند
مبادا بالهایت بشکنند
مبادا خسته شوی
من از همین پایین نگاهت خواهم کرد
غرق در شوق پرواز تو خواهم شد
و آنگاه که تو
با پرندگان از نظرم دور شدی
به کلبه تنهایی خویش
باز خواهم گشت
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 0:3  توسط
|
شاید باشد
شاید هم نه
چه تفاوت است؟
وقتی اجازه می دهم همین جاها مثل موریانه بگردد
و بخورد تمام آنچه را که با چوب رویا ساخته ام
چه تفاوت است؟
شاید باشد
شاید هم نه
چه تفاوت است؟
من که رها کرده ام خودم را در آغوشش
حتی اگر سرانگشتانش نباشد تا مژه هایم را دانه دانه بشمارد
چه تفاوت است؟
شاید باشد
شاید هم نه
چه تفاوت است؟
سلول هایم به مرز وسواس رسیده اند
وجودم در آغوش التماس
چه تفاوت است؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:41  توسط
|
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:24  توسط
|